X
تبلیغات
* نسیم بهشت*
کسی که نماز مغرب و عشایش را آنقدر عقب بیندازد که همه ی ستاره ها در آسمان پیدا شوند و نماز صبحش را آنقدر عقب بیندازد که ستاره ها دیگر دیده نشوند ملعون است و از رحمت خدا به دور امام زمان (ع) .

                                      

                         

 

دلم گرفته از زمونه دلخورم،،،،،بذار واست گلایه هامو بشمرم..
به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام،،،، به کی بگم هزار روزه تشنه ام..
نیومدی یه هفته خسته تر شدم،،،،شکسته بودم و شکسته ترشدم..
نیومدی و کوچه هم کلافه شد،،،،یه جمعه به ندیدنت اضافه شد......

 

اللهم عجل  لولیک الفرج

برای سلامتی وظهور حضرت مهدی(عج)صلوات



تاريخ : 92/02/20 | 19:33 | نویسنده : دریا |
               

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.


                  

امام صادق(ع)می فرمایند:
اگر دوست داری خداوند عمرت را زیاد کند پدر و مادرت را خوشحال کن.

 

 میلاد حضرت بتول و هدیه آسمانی خدا به رسول، بانوی ملکوت و جبروت، حضرت صدیقه طاهره (س) گرامی باد.

                           

من روز مادر رو به مادرعزیزومهربانم که همیشه  برایم اسوه ای  از صبرومهربانی است تبریک میگم.ان شاالله که همیشه زیرنظرلطف وعنایت حضرت فاطمه ی زهرا(س) زنده وپاینده باشی مادرگلم.به خاطر همه چی ازشماممنونم بهانه ی نفس کشیدنم.

                       روزت مبارک ای آرامش بخش زندگیم.

 

 

*******************************************************************************

                              روزمعلم


    

معلم گرامی از تو تشکر میکنم برای هدایت ما

و از اینکه بهترین راه را برای ساختن امروزمان نشان دادی

تویی که ما را از “هیچ” به “همه چیز” رساندی

شاگرد کوچک شما


ممتاز و نمونه شدن برای یکسال است،

                        و ماندگار شدن برای یک عمر؛

سلام بر معلمی که هر سال نمونه است و یک عمر ماندگار ...

روزمعلم روبه دبیرهای محترم ادبیات تخصی،تاریخ ،جغرافی،زبان انگلیسی آرایه های ادبی ومعلم های خوب دیگری که  داشتم وهمه معلمین دل سوز که خیلی دوستشون دارم تبریک میگم.

معلم عزیزم روزت مبارک که جهانی از نورت مبارک گشته است.

                      

 

 

 



تاريخ : 92/01/29 | 23:14 | نویسنده : دریا |
سلام ایام شهادت بانوی دوعالم دخت نبی  حضرت فاطمه ی زهرا (س)روخدمت همه ی شما دوستداران اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می کنم. 
به مناسبت این ایام دراین پست احادیثی ازحضرت صدیقه کبری سلام الله علیها رابرای شما قرار دادم ان شاالله  همه ی مابه سفارشات ایشان جامه ی عمل بپوشانیم.(لینک منبع این احادیث رو درآخرپست  گذاشتم)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

          

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

          

                                                 سایت منبع



تاريخ : 92/01/16 | 0:41 | نویسنده : دریا |

          در بهاری که پر از معجزه و احساس است

           هفت سینم ، سین سیمای تو را کم دارد

 

                        اللهم عجل لولیک الفرج

           

   

گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک / اول فرج تو را ز خدا خواسته اند       

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم

که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است

تبریک می گویم.

       

لحظه ی تحویل سال بادل پاکتون برای فرج آقامون امام زمان عج دعاکنید.برای همه ی شماعزیزان سال خوبی را توام باسلامتی وموفقیت آرزومندم.ماراازدعای خیرتان فراموش نکنید.باتشکرمدیر وبلاگ نسیم بهشت

             

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


تاريخ : 91/12/25 | 15:27 | نویسنده : دریا |

چهار شمع به آرامی می‌سوختند و با هم گفتگو می‌کردند. محيط به قدری آرام بود که گفتگوی شمع‌ها شنيده می‌شد.

اولين شمع می‌گفت: من «دوستی» هستم اما هيچکس نمی‌تواند مرا شعله‌ور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد...

شمع دوستی کم نورتر و کم نورتر شد و خاموش گشت.

شمع دوم می‌گفت: من «ايمان» هستم اما اغلب سست می‌گردم و خيلی پايدار نيستم.

در همين زمان نسيمی آرام وزيدن گرفت و او را خاموش کرد.

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد:
من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می‌گذارند و اهميت مرا درک نمی‌کنند. آنها حتی فراموش می‌کنند که به نزديکان خود عشق بورزند!

و بی درنگ از سوختن باز ايستاد...

                       

در همين لحظه کودکی  وارد اتاق شد. چشمش به شمع‌های    خاموش افتاد وگفت:    شما چرا نمی‌سوزيد!؟                         و با بغض ادامه داد   

 مگر قرار نبود تا انتها  

 روشن بمانيد؟

و به گريه افتاد ...

با گريه کودک، شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت   نگران نباش...    تا زمانی که شعله من خاموش نگردد شمع‌های ديگر را روشن خواهم کرد.

                            من اميد هستم...

کودک، با چشمهایی که از شادی می‌درخشيدند، شمع اميد را در دست گرفت و دوستی، ايمان و عشق را شعله‌ور ساخت.

به امید آنکه   شمع ”اميد“ زندگی شما هرگز خاموش نگردد  تا هميشه آکنده از ”دوستی، ايمان و عشق“ باشيد.

 



تاريخ : 91/10/28 | 22:20 | نویسنده : دریا |

            

در روز 5 اسفند سال 1284 شمسی، در محله قدیمی خیابان در شهر تبریز، فرزند مشهدی جعفر و آسیه خانم یعنی رسول چشم به جهان گشود. آسیه خانم یکی از گریه کنان روضه امام حسین (ع)، با عشق و محبتی که به مولا داشت فرزند خود را بزرگ کرد ولی بازیهای روزگار از رسول، جوانی خلافکار و لاابالی بارآورد. بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی، رسول شهر و دیار خود را رها کرد و به تهران آمد. از آنجایی که رسول آذری زبان بود در تهران به رسول ترک شهرت یافت. یکی از شبهای دهه اول محرم بود و رسول ترک دهانش را از نجاستی که خورده بود با آب کشیدن به خیال خود پاک کرد چرا که باز می خواست به همان هیأتی برود که شبهای گذشته نیز در آن شرکت داشت. ولی این بار گویا فرق می کرد. پچ پچ مسئولان هیأت که با نیم نگاهی او را زیر نظر داشتند برایش ناخوشایند بود. رسول یکی از قلدرهای شروری بود که حتی مأموران کلانتریهای تهران از اینکه بخواهند با او برخورد جدی داشته باشند بیم و هراس داشتند. می شود گفت که رسول از انجام هیچ گناهی مضایقه نکرده بود و این به زعم هیأتی ها که او در مجلسشان بود، گران تمام می شد. بالاخره یکی از میان آنها برخواست و در مقابل رسول قد راست کرد و در برابر لبخند رسول، از او با لحنی تند خواست که ازمجلس بیرون رود. رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفهای او گوش می داد. خیلی ناراحت و عصبانی شد ولی چیزی نمی گفت. همه جا را سکوت فراگرفته بود. به گمان بعضی ها و طبق عادت رسول می بایست دعوایی راه می افتاد اما او بدون هیچ شکایتی و با دلی شکسته آنجا را ترک کرد و رو به سوی خانه حرکت کرد. هرچند رسول آدمی بسیار قلدر و شرور بود ولی اعتقادش به آقاامام حسین (ع) به اندازه ای بود که به او اجازه نمی داد تا از خادمان حسینی (ع) کینه و عقده ای به دل بگیرد و دعوا کند. آن شب نیز مثل شبهای دیگر گذشت. صبح خیلی زود بود و هنوز شهر هیاهوی روزانه خود را شروع نکرده بود که در یکی از خانه ها باز شد و مردی بیرون آمد. از حالتش پیدا بود که برای انجام امری عادی و روزمره نمی رود. او به سوی خانه رسول ترک می رفت. به جلوی درخانه رسید و شروع به در زدن کرد. رسول با شنیدن صدای در، خود را به پشت در رساند و در را باز کرد. پشت در کسی را می دید که به طور ناخودآگاه نمی توانست از او راضی باشد، بله، حاج اکبر ناظم مسئول هیأت دیشبی بود. همان هیأتی که رسول دیگر حق نداشت به آنجا برود. اما برخورد گرم و صمیمی حاج اکبر حکایت از چیز دگیری داشت. بعد از کلی معذرت خواهی، از رسول خواست تا در شبهای آینده در جلسات آنها شرکت کند اما چرا؟ مگر چه شده؟ ناظم دیگر بیش از این نمی خواست توضیح دهد ولی اصرار رسول پرده از رازی عجیب برداشت.

مرحوم حاج اکبر ناظم در شب گذشته در عالم خواب دیده بود که در شبی تاریک در صحرای کربلاست. او تصمیم می گیرد که به طرف خیمه های امام حسین (ع) برود ولی متوجه می شود که سگی در حال پاسبانی از آنجاست و به هیچ کس اجازه نزدیک شدن به آن خیمه ها را نمی دهد. ناظم زمانی که می خواهد به آنجا نزدیکتر شود، سگ به او حمله می کند. وقتی که می خواهد خود را از چنگال آن سگ رها کند متوجه منظره ای عجیب می شود، بله، چهره آن سگ همان چهره رسول ترک بود. مسئول پاسبانی از خیمه ها ی امام حسین (ع) را رسول ترک برعهده داشت. این همان چیزی بود که در رسول انقلابی عظیم ایجاد کرد و به یکباره از رسول ترک، حربن یزید ریاحی دیگری ساخت. بله، رسول به یکباره اسیر زلف یار شده بود و دیگر هر چه بر زبان می آورد شهد و شکری سوزان بود؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند او از آن روز به بعد یکی از شیداترین و دلسوخته ترین دلداده ها و ارادتمندان به امام حسین (ع) می شود به گونه ای که هر سخنی که از او درباره آقا بیرون می آمد، هر شنونده ای را گریان و منقلب می ساخت و از این رو به حاج رسول دیوانه شهرت یافت و داستانهای شگفت انگیزی از او نقل می شود که ارادت او را به این خاندان عزیز اثبات می کند.
سرانجام در شب نهم دی ماه سال 1339 شمسی مصادف با پانزدهم رجب سال 1380 قمری درحالی که او حاج اکبر ناظم را بر بالین خود می بیند با گفتن مکرر
»آقام گلدی ، آقام گلدی« روح بزرگش از بدنش خارج و به دیار باقی می شتابد. جنازه مطهرش را در قم، در کنار تربت پاک خانم فاطمه معصومه (س) در قبرستان حاج آقای حائری (قبرستان نو) به خاک می سپارند. روحش همنشین ابدی مولایش باد.

منبع سایت

منبع:کتاب رسول ترک مولف:محمد حسین سیف اللهی

 



تاريخ : 91/08/25 | 19:16 | نویسنده : دریا |

چه لذتی دارد این حجاب   !

نمی دانید  چه لذتی دارد  وقتی سیاهی چادرم ، دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش رنگ ترین زن هاست را می زند .

نمی دانید چه لذت بخش است وقتی وارد مغازه ای می شوم و می پرسم : آقا ! اینا قیمتش چنده ؟

و فروشنده جوابم را نمی دهد،

 دوباره می پرسم آقا اینا چنده ؟

فروشنده که محو موهای مش کرده زن دیگری است و حالش دگرگون است ، من را اصلا نمی بیند  و من، خوشحال  از مغازه بیرون می آیم.

نمی دانید  چه لذتی دارد وقتی مردهایی که به خیابان می آیند تا لذت ببرند ، ذره ای به تو محل نمی گذارند.

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی شاد و سرخوش ، در خیابان قدم می زنید  در حالی که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه ای از زیبایی هاتان ، پاک شده باشد

و مجبور نیستید خود را با دلهره ، به نزدیک ترین محل امن برسانید ، تا هرچه زودتر زیبایی از دست رفته تان را به صورتتان باز گردانید ...

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و ... راه می روید و صد قافله دل کثیف ، همره شما نیست.

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی جولانگاه نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرتان نیستید

نمی دانید چه لذتی دارد وقتی کرم قلاب ماهی گیری شیطان برای به دام انداختن مردان شهر نیستید.

نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی می بینی که می توانی اطاعت خدایت را بکنی ؛

 نه هوایت را

نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان راه می روید در حالی که یک عروسک متحرک نیستید ؛ یک انسان رهگذرید

نمی دانید واقعا نمی دانید

 چه لذتی دارد این حجاب !

خدایا ! لذتم مدام باد

 

 

وقت اضافه براي خدا

چه قدر خنده داره که...

یک ساعت خلوت با خدا
سخت و طاقت فرساست ، اما

90 دقیقه بازی فوتبال
مثل باد می گذره!

چه قدر خنده داره که ...
صد هزار تومان در راه خدا مبلغ هنگفتیه ،

اما وقتی با همون پول می ریم خرید اصلا به چشم نمی یاد.
چه قدر خنده داره که ...
یک ساعت عبادت کردن
در مسجد طولانی به نظر میاد اما...

یک ساعت فیلم دیدن

مثل باد می گذره!

چه قدر خنده داره که...
هر وقت می خوایم عبادت کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی یادمون نمیاد تا بگیم اما...

وقتی بادوستمون حرف می زنیم
هیچ مشکلی نداریم!

چه قدر خنده داره که...
وقتی بازی تیم محبوبمون به وقت اضافه می کشه تو پوست خودمون نمی گنجیم ،اما..

وقتی که مراسم دعا و نیایش یه کم طولانی تر می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چه قدر خنده داره که ...
خوندن یک یا چند سطر از قرآن کار سختیه ،اما

وقتی نوبت به خوندن پر فروش ترین

رمان سال میشه خواندن حتی

صد ها صفحه از آن هیچ مشکلی ندارد!

چه قدر خنده داره که ...
سعی می کنیم ردیف های جلوی کنسرت یا مسابقه ها را رزرو کنیم ،اما

زمانی که به نماز جماعت می رسد تمایل به

صف های آخر داریم !

چه قدر خنده داره که...
برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه های روزمره خود پیدا نمی کنیم اما

بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم

تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چه قدر خنده داره که ...
شایعات روزنامه ها را به راحتی باور می کنیم اما

وقتی نوبت به سخنان قرآن می شه

اون ها رو به سختی باور می کنیم!

چه قدر خنده داره که ...

همه ی مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند به بهشت برن

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


تاريخ : 91/05/05 | 15:28 | نویسنده : دریا |

طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟

پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی . . . ؟


به امید ظهورش


فروغ روی یزدان داری ای دوست / صفای باغ رضوان داری ای دوست

تویی یوسف، که در هر کوی وبرزن / هزاران پیرکنعان داری ای دوست . . .

اللهم عجل لولیک الفرج

 

میلادحضرت صاحب الامر ارواحنافداه برشیعیان ومنتظران آن حضرت مبارک

برای سلامتی وتعجیل درظهورحضرت صلوات

 

                  

جوانی، سرمایه بی بدیل هستی، بر شانه های من نشسته و مرا به آینده ای روشن می برد . جوانی، با دست های توانمندش، هیچ آرزویی را محال نمی داند و چشم های خوش بین همیشه اش، هیچ مقصدی را دور نمی انگارد.
روز جوان مبارک

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را / بنگر رخ زیبای علی اکبر را
در منطق و خلق و خوی او می بینی / با دیده ی جان محمدی دیگر را

پیامبر اکرم-ص: خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد.
میلاد سرور جوانان عالم، حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد.

http://hitfa.blogsky.comمنبع 



تاريخ : 91/04/09 | 15:38 | نویسنده : دریا |

چند پنداززندگی امیرالمومنین علیه السلام:

۱)راستگوباشید.

2)بامردم مودبانه رفتارکنید.

3)خدمتگزارمردم باشیددرکارخیر تاخیرنکنید.

4)پشتکارداشته باشید.

5)خشم وعصبانیت خودراکنترل کنید.

6)درکارخیرتاخیرنکنید.

7)غیبت نکنید.

8)دنبال انتقام گرفتن وتلافی کردن نباشید.

9)درمقابل سختی هامقاوم باشید.

10)دنباله رو نفستان نباشید.

11)ازحسادت بپرهیزید.

12)متکبرنباشید.

13)درزمان قدرت ببخشید.

14)قبل ازجواب دادن فکرکنید.

15)همیشه لباس های مرتب وپاکیزه بپوشید.

16)مهمان خودراتکریم کنید.

17)به عهدوپیمانتان وفادار بمانید.

18)ازغریبه هادلجویی کنید.

19)بایتیمان مهربان باشید.

20)دربرابر مغلوبانتان با آن هاجوان مردباشید.

21)ازمواضع تهمت دوری کنید.

 

               *اندکی تامل*

طواف خانه خدابه هنگام نمازقطع میشودکارشماچطور؟؟؟

 



تاريخ : 91/04/02 | 16:36 | نویسنده : دریا |

امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده / امشب فضای مکه پر از جلوه ی کوثر شده

امشب جهان رشک جنان امشب زمین کوثر شده / امشب امین وحی حق نازل به پیغمبر شده

بعثت، امید انسان به فردایی روشن است.

بعثت، نشانه مهرورزی خدا با خاکیان و باران رحمت بی‌‌حد او بر زمینیان است.

عیدمبعث آغاز راه رستگارى و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت، مبارک باد . . .

 

 



تاريخ : 91/03/28 | 16:4 | نویسنده : دریا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.